هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

208

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

قيدهاى آهنين به دستهايش بود از دست مشركان گريخت و به نزد پيامبر ( ص ) آمد . هنگامى كه سهيل پسرش را ديد ، برخاست و به صورتش سيلى زد و گريبانش را گرفت و گفت : اى محمد نوافق ميان من و تو پيش از اينكه اين به نزد تو بيايد بپايان رسيده است . پيامبر فرمود : راست مىگوئى . ( 1 ) سهيل پسرش را مىكشيد تا او را به دست مشركان بسپارد و ابو جندل با آواز بلند فرياد مىزد : اى مسلمانان ، آيا مىگذاريد من بنزد مشركان بازگردانده شوم تا مرا از دينم برگردانند ؟ پيامبر به وى فرمود : اى ابو جندل شكيبا باش و به عنايت خداوند چشم داشته باش ، خداوند به زودى براى تو و كسانى كه با تو هستند راه نجات و گشايشى فراهم خواهد نمود . ما ميان خود و اين قوم پيمان صلح بسته‌ايم و بر اساس آن به يكديگر عهد سپرده‌ايم و ما به آن پيمانها خيانت نمىكنيم . عمر بن خطاب بسوى ابو جندل روى آورد ، در كنار او راه مىرفت و دستهء شمشير را به او نزديك مىكرد و مىگفت : اينان مشركند و خون ايشان مانند خون سگ است . راوى مىگويد : عمر بن خطاب حكايت كرده كه من دستهء شمشير را به او نزديك كردم و آن سخنان را گفتم به اميد اينكه او شمشير را بگيرد و پدرش را بزند ، ولى او به خون پدرش بخل ورزيد و كار انجام گرفت . « 1 » ( 2 ) آنچه كه انسان را نسبت به اين رفتار عمر بن خطاب كه همهء مورخان در آن اتفاق دارند به پرسش وامىدارد ، اين است كه وى چگونه به چنين كارى اقدام نمود با آنكه پيامبر به او فرمود من آنچه را انجام داده‌ام به فرمان خدا كرده‌ام . و او ديد كه پيامبر چه مايه به اجراى آن علاقه و پافشارى دارد و بندهاى موافقتنامه را در نوشتهء مخصوصى كه هر دو طرف به آن پايبند باشند نگاشته است . حال چگونه او شمشيرش را به ابو جندل تقديم مىكند و او را به كشتن پدرش كه از سوى قريش در مقام مذاكره با پيامبر است تشويق مىكند ؟ اگر ابو جندل خواستهء عمر بن خطاب را اجرا

--> ( 1 ) - سيرهء ابن هشام ج 2 ص 318 و 319 و تاريخ طبرى و بدايه و نهايه و كتابهاى ديگر .